فرهنگ و ادبیات

باد و خورشید

ترجمه از متن روسی؛ اثری از کنستانتین دیمیتریه‏ویچ اوشینسکی

خورشید و باد خشمگین شمال یک روز در باره اینکه کدامیک از آنها قویتر است جر و بحث کردند. جر و بحث آنها به درازا کشید. بالاخره تصمیم گرفتند زور خود را بر روی مسافری که در همین حال سوار بر مرکبی در بزرگراهی بود، بیازمایند.

باد گفت: ببین من چطور بطرفش هجوم میبرم. بارانی او را در یک لحظه از تنش درمیاورم. باد با همه توان خود شروع به وزیدن نمود. باد هر چه بیشتر تلاش میکرد به همان اندازه مسافر بارانی خود را محکمتر به دور خویش میپیچید. او از بدی هوا گله میکرد اما همچنان داشت به راه خود ادامه میداد.

باد خشمگین شد. سبعیت از خود نشان میداد و مسافر نگون‎بخت را با برف و باران مورد حمله قرار داد. مسافر در حالیکه بر باد لعنت میفرستاد آستین بارانی خود را پوشید و کمربند آن را بست. در این لحظه خود باد هم مطمئن شد که بارانی را از تن او نخواهد توانست دربیاورد.

خورشید با مشاهده ناتوانی حریف خود لبخندی زد و از پشت ابرها بیرون آمد. زمین و در عین حال مسافر بدبخت سرمازده را گرم و خشک کرد. مسافر با احساس گرمای شلعه‏های خورشید جانی دو باره گرفت. خورشید را سپاس گفت. بارانی خود را درآورد، جمع کرد و به زین مرکب خود بست.

آن وقت خورشید فروتن به باد خشمگین شمال گفت: میبینی، با نوازش و مهربانی خیلی بیشتر کارها میتوان کرد تا با عصبانیت.

Konstantin Dimitriýewiç Uşinskiý (۱۸۵۴-۱۸۷۰)


نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا